تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


بارون بارونه  

باع من سرده
همه ی گلهاش پژمرده دونه دونه
بارون بارونه
دلم تنگه پرتقال من 
گلپر سبز گلزار من
منو ببخش از برای تو
هرچی که بخوای برات ميارم
اتل و متل 
زندگی خوب و مهربونو
آهای زمونه
این گردونتو کی داره می جرخونه
بودنت هنوز مثل بارونه مثل قدیما سبز و رونه
از پشت این دیوار بی رحم که بینمونه
از اینجا به بعد کی میدونه که چی سرنوشتمونه
پ.ن: دوستش داشتم و نوشتم:)

ادامه مطلب  

درد یعنی...  

درد یعنی دلت بگیره نتونی به کسی بگیبغض کنی ولی نتونی گریه کنیتاشب صبرکنی باهندزفریه تو گوشتاهنگو پلی کنیتا سه شماره نشده اشکات دونه دونهرو صورتت جاری شهجلوی دهنتو بگیری تا صدات درنياد
باخودت میگی
مامانم نفهمه،نبینه اشکامو
داغون میشهبعد از چند دقیقه چندساعتاره بالاخره حالت خوب میشه اخرش تو میمونی و بالشه خیست

ادامه مطلب  

درد یعنی...  

درد یعنی دلت بگیره نتونی به کسی بگیبغض کنی ولی نتونی گریه کنیتاشب صبرکنی باهندزفریه تو گوشتاهنگو پلی کنیتا سه شماره نشده اشکات دونه دونهرو صورتت جاری شهجلوی دهنتو بگیری تا صدات درنياد
باخودت میگی
مامانم نفهمه،نبینه اشکامو
داغون میشهبعد از چند دقیقه چندساعتاره بالاخره حالت خوب میشه اخرش تو میمونی و بالشه خیست

ادامه مطلب  

دلنوشته... عید...  

دلم خیلی برای قدیما تنگ شده.. زمانی ک عيد بوی تازگی داشت..رنگو رو داشت.. حس خوب میداد..الان اما دیگه هیچی مث سابق نیست.. همه چی رنگ باخته..دیگ ن از رنگ ماهی قرمز ذوق زده میشم ن بوی سبزه آرومم میکنه..ن واس خرید عيد ذوقی واسم مونده..

ادامه مطلب  

شبیه عطر و بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط یه روز برفی  

اشتباه نمی کنم.اصلاً شبیه به یک خواب يا خيالات ساخته به دست خودم نبود.همه چیز زنده بود و واقعی.واقعی و زنده تر از همیشه.خبر داشتم که چیز زيادی به رسیدن روزهای رفتن تو باقی نمونده و تو هم از شنیدن اینکه "دوست دارم و دلم می خواد اگه بشه قبل رفتن حتما ببینمت"هیچ ناراحت نشدی و همین طور صدای حوا خانم رو می شنیدم که می گفت"آره جالبه.جالبه که توی چهل سالگی یه جوری باشی غیر از بقیه.توی بیست سالگی که همه شاعرن."
برای تو از روزهایی گفتم که هر چند نتونستم کا

ادامه مطلب  

شبیه عطر و بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط یه روز برفی  

اشتباه نمی کنم.اصلاً شبیه به یک خواب يا خيالات ساخته به دست خودم نبود.همه چیز زنده بود و واقعی.واقعی و زنده تر از همیشه.خبر داشتم که چیز زيادی به رسیدن روزهای رفتن تو باقی نمونده و تو هم از شنیدن اینکه "دوست دارم و دلم می خواد اگه بشه قبل رفتن حتما ببینمت"هیچ ناراحت نشدی و همین طور صدای حوا خانم رو می شنیدم که می گفت"آره جالبه.جالبه که توی چهل سالگی یه جوری باشی غیر از بقیه.توی بیست سالگی که همه شاعرن."
برای تو از روزهایی گفتم که هر چند نتونستم کا

ادامه مطلب  

۳۲۵-..........  

خیلی وقته نه عکسای پاییزی داریم نه برفی... نه روزای تولدامون میشه با هم کیک بخوریم نه سیزده به درا با هم سبزه بندازیم تو آب...خیلی وقته که ولنتاین فقط یه روزه از پشت سیم تلفن.. يادم نمياد منم دنبال سورپرایز کیک قلب قلبی برا این روز باشم... يا دغدغه ی جشن سالگرد عروسی و عقدمونو داشته باشم...خیلی وقته که روزای ما شدن چهار روزِ سریع به سرعتِ باد..کلی عجله ای و بازم صبر برای چند روز بعدی.. مناسبتا که میشه دلم اندازه ی همه ی دلای تنهای دنيا میگیره...دلم دا

ادامه مطلب  

۳۲۵-..........  

خیلی وقته نه عکسای پاییزی داریم نه برفی... نه روزای تولدامون میشه با هم کیک بخوریم نه سیزده به درا با هم سبزه بندازیم تو آب...خیلی وقته که ولنتاین فقط یه روزه از پشت سیم تلفن.. يادم نمياد منم دنبال سورپرایز کیک قلب قلبی برا این روز باشم... يا دغدغه ی جشن سالگرد عروسی و عقدمونو داشته باشم...خیلی وقته که روزای ما شدن چهار روزِ سریع به سرعتِ باد..کلی عجله ای و بازم صبر برای چند روز بعدی.. مناسبتا که میشه دلم اندازه ی همه ی دلای تنهای دنيا میگیره...دلم دا

ادامه مطلب  

امروز  

امروز نصف مسیر رو از دانشگاه تا خونه پياده اومدم..تو این سرما..میخاستم تو برفا راه برم ، میخاستم هر چی میبینم سفیدی باشه ، میخاستم سرما بره تو تنم، می خاستم مغزم یخ ببنده، میخاستم زمستونو نفس بکشتم، میخاستم هواش بره تو ریه هام ، وختی خورشید میتابه رو برفا وختی دونه های برف مثه الماس می درخشن وختی دوس داری بهشون دست بزنی وختی دوس داری لمسشون کنی چه حسه خوبی دست میده به آدم!
پ.ن: کاش یکی بود بعد دست زدن به برفا دستامو ها میکرد...
کاش گرمی دستاش دست

ادامه مطلب  

روشنی من گل آب/سهراب سپهری  

ابری نیستبادی نیستمی نشینم لب حوضگردش ماهی ها روشنی من گل آبپاکی خوشه زیستمادرمریحان می چیندنان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تررستگاری نزدیک لای گلهای حياطنور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزدنردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آردپشت لبخندی پنهان هر چیزروزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداستچیزهایی هستکه نمی دانممی دانم سبزه ای را بکنم خواهم مردمی روم بالا تا اوج من پر از بال و پرمراه می بینم در ظلمت من پر از فانوسممن

ادامه مطلب  

687 .  

بسم الله منزل البرکات :)
زَهوارم در رفته ستُ پنچرمُ فیســــــــــــــــــــ .. چن ساعتی توو حياط خلوت بودمُ گلدونارو عوض کردمُ بالاخره باغچه رو با کاشت خرده چیزایی افتتاح نمودیمُ کمی هم رنگُ تینرکاری .. برف میباره روو سقف حياط خلوت ، عین دونه های نرم شده کریستالُ شیشه که پاشیده شن روی سطحِ طلقی ، زندگی میباره از آسمونُ دعا دعا که الهی برا همهُ همه جا خیر باشهُ رحمت .. الهی که تنی لخت نمونده باشهُ سردش نباشه هیچ وخ .. الهی که آمین 
 
هفته شلوغی د

ادامه مطلب  

317- تو مهربونِ منی...  

تو مهربونِ منی همون وقتی که بعد از عروسی کفش پامو اذیت کرده و نمیتونم تو ماشین درش بيارم تو ماشینو کنار جاده پارک میکنی ,درِ سمت منو وا میکنی کفشامو در مياری و بعد به رانندگیت ادامه میدی...تو مهربونِ منی همون وقتی که حتی اگه ساعت یک شب هم باشه و من هوس شربت پرتقال کنم تو با یه لیوان شربت بالاسرمی...تو مهربونِ منی همون وقتی که وقتی میبینی تو یه فروشگاه بزرگ چشمم به اون خودکارای اکلیلی قفل شده بی درنگ دوازده رنگیشو برام برمیداری و میگی :"برای کتاب

ادامه مطلب  

ولایت فقیه در ادیان  

سلام  احوال شما   سوال : این ولایت فقیه رو کی اختراع کرده ؟ جواب : خدا خود خدا توی سوره بقرة آیه ۲۵۷می فرماید :   اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا ...   ترجمه :خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند...یعنی خدا حاکمیت رو داره .  یعنی حاکمیت و مالک بودن و ولایت و اینا فقط مال خداس و اون می گه این کار رو بکن يا نکن .  بعد ، خود خدا توی سوره مائده آیه 44 گفته : ...یَحكُمُ بِهَا النَّبِیّونَ ... ترجمه : ... پيامبران با آن حکم می‌کردند ... یعنی ح

ادامه مطلب  

 

پسرک يادش مياد نزدیکی های عيد که می شد ، همسایه ها واسه خونه تکونی مثل موروملخ می افتادن به جون در و دیوار خونه هاشون ، حالا بساب و تا کی بساب . مثل امروزی ها شوهراشون قربونشون برن کلاس دار که نبودن ، آدم های ساده سنتی و بی غل وغش که باهم رفیق و با صفا بودن یه جورایی توی کارها شون تقسیم کاری داشتن یعنی یه گروه توی جابجا کردن اثاثیه ، یه گروه توی خونه تکونی و خاک گیری وسایل خونه ، یه گروه توی شست و شوی قالی ، گلیم ، در و دیوار کف اتاقها و حياط هاشون

ادامه مطلب  

گشایش های برجام - 7 / واردات 15744 تن آبمیوه  

گشایش های پسابرجام/7
میوه ایرانی به دريا ریخته می‌شود؛ آبمیوه خارجی وارد می‌شود +جدول
در حالی که در سال جاری هزاران تن مرکبات شمال به علت سوءمدیریت دولت در خرید از باغداران، ضایع شد و به دريا ریخته شد، 15744 تن آبمیوه از خارج وارد کشور شده است.
 سرویس اقتصاد مشرق - در چند ماه اخیر به علت عدم تحقق وعده‌های دولت برای خرید مرکبات باغداران شمال به قیمت مناسب، باغداران مجبور شدند هزاران تن از دسترنج خود را در جاده‌ها، رودخانه‌ها و دريا بریزند.
 


ادامه مطلب  

گشایش های برجام - 7 / واردات 15744 تن آبمیوه  

گشایش های پسابرجام/7
میوه ایرانی به دريا ریخته می‌شود؛ آبمیوه خارجی وارد می‌شود +جدول
در حالی که در سال جاری هزاران تن مرکبات شمال به علت سوءمدیریت دولت در خرید از باغداران، ضایع شد و به دريا ریخته شد، 15744 تن آبمیوه از خارج وارد کشور شده است.
 سرویس اقتصاد مشرق - در چند ماه اخیر به علت عدم تحقق وعده‌های دولت برای خرید مرکبات باغداران شمال به قیمت مناسب، باغداران مجبور شدند هزاران تن از دسترنج خود را در جاده‌ها، رودخانه‌ها و دريا بریزند.
 


ادامه مطلب  

خود من ...  

من نوشتم شاید بعد من خانده شود اشعارم
من نمیدانم خب،ک این پس دادن جوهر خودکار از صبح چ ب کار عاید خب
لنگ کفش است خب درین لوت کویر در عاتیش
جوهر کفش یه لنگش ک درونه ما نیس
پس چرا میکوشم؟
مغذ من از چه چرا میجوشد؟
من فقط میدانم کوشش بی ثمری نیست جهان
علف هرز چرا در خاک است؟
او چرا بهر چه چرا در خاک میروید
خالق عان ک پرسشم را ک جواب میگوید
من ک خود مشتاقم ک خودم را به خودم بشناسم
چون به غیر از صورت باد زد و گرفتم ک کلاهم پس معرکه اس
کس به غیر از خود من ن

ادامه مطلب  

خود من ...  

من نوشتم شاید بعد من خانده شود اشعارم
من نمیدانم خب،ک این پس دادن جوهر خودکار از صبح چ ب کار عاید خب
لنگ کفش است خب درین لوت کویر در عاتیش
جوهر کفش یه لنگش ک درونه ما نیس
پس چرا میکوشم؟
مغذ من از چه چرا میجوشد؟
من فقط میدانم کوشش بی ثمری نیست جهان
علف هرز چرا در خاک است؟
او چرا بهر چه چرا در خاک میروید
خالق عان ک پرسشم را ک جواب میگوید
من ک خود مشتاقم ک خودم را به خودم بشناسم
چون به غیر از صورت باد زد و گرفتم ک کلاهم پس معرکه اس
کس به غیر از خود من ن

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زيادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بياورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زيادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بياورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

پایان سربازی؛ آغاز دوباره شخصی گری  

چهارشنبه ؛ آخرین روز خدمت       ساعت  22:15
امروز روز مهمی برای من بود. روزی که سربازی رو تموم کردم. روزی که یکی از مهمترین مقاطع زندگی من به پايان رسید. روزی که سرآغاز فصل دیگه ای از سرنوشت من بود، روز آغاز دوباره شخصی گری...
روز دوشنبه از موقعیت اومدم پایین. داستان اون روز هم برای خودش جالب بود! علیرضا مریض شده بود و توی سنندج مونده بود. فرمانده مون بسيار تأکید داشت که تا اون نیومده جای تو، تو حق نداری بيای پایین. اما از شانس ما اون روز تعطیل بود

ادامه مطلب  

پایان سربازی؛ آغاز دوباره شخصی گری  

چهارشنبه ؛ آخرین روز خدمت       ساعت  22:15
امروز روز مهمی برای من بود. روزی که سربازی رو تموم کردم. روزی که یکی از مهمترین مقاطع زندگی من به پايان رسید. روزی که سرآغاز فصل دیگه ای از سرنوشت من بود، روز آغاز دوباره شخصی گری...
روز دوشنبه از موقعیت اومدم پایین. داستان اون روز هم برای خودش جالب بود! علیرضا مریض شده بود و توی سنندج مونده بود. فرمانده مون بسيار تأکید داشت که تا اون نیومده جای تو، تو حق نداری بيای پایین. اما از شانس ما اون روز تعطیل بود

ادامه مطلب  

319 - هفتمین سالگرد ازدواجمون  

 
تمومه گرمیه تنمو میدم به دستایه خالیم با همین دستا میسازم واست یه زندگیه عالی
 
هفت سال گذشت , هفت سالی که با هم بودیم 
شش سال به خاطر کار ازت دور بودم و سالگرد ازدواجمون پیشت نبودم
ممنونم ازت که به خاطر این شش سال دوری تحمل کردی  هرجا که کم آوردم کنارم بودی.
ممنونم که زندگی زیبایی برام ساختی
ممنونم که صبوری کردی
ممنونم که باعث میشی کنارت احساس راحتی داشته باشم و عاشقترین مرد روی زمین باشم.
ممنونم که برای چند روزی که کنارت هستم برنامه ریزی م

ادامه مطلب  

319 - هفتمین سالگرد ازدواجمون  

 
تمومه گرمیه تنمو میدم به دستایه خالیم با همین دستا میسازم واست یه زندگیه عالی
 
هفت سال گذشت , هفت سالی که با هم بودیم 
شش سال به خاطر کار ازت دور بودم و سالگرد ازدواجمون پیشت نبودم
ممنونم ازت که به خاطر این شش سال دوری تحمل کردی  هرجا که کم آوردم کنارم بودی.
ممنونم که زندگی زیبایی برام ساختی
ممنونم که صبوری کردی
ممنونم که باعث میشی کنارت احساس راحتی داشته باشم و عاشقترین مرد روی زمین باشم.
ممنونم که برای چند روزی که کنارت هستم برنامه ریزی م

ادامه مطلب  

از راه (طریقت) بُرو ای گوهر مقصود  

  دیروز نه آغاز و نه انجام جهان بودگويا غم و شادی همه در پرده نهان بود گر مرد رهی غم مخور ای دوستالبته رسیدن هنر گام زمان بود گر رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقیبنگر که ز مجنون به هر گام نشان بود آبی که روان گشت  فرورفت ولی زوددريا شود آن رود که پیوسته روان بود از روی تو دل کندنم آموخت زمانهشمشیر زمان دررگِ خونابه فشان بود افسوس و ُدریغا که در این بازی خونینبازیچه ی ايام دل آدميان بود در رهگذر قافله ها  لاله و گل کاشتاین دشت که پامال سواران خزان ب

ادامه مطلب  

از راه (طریقت) بُرو ای گوهر مقصود  

  دیروز نه آغاز و نه انجام جهان بودگويا غم و شادی همه در پرده نهان بود گر مرد رهی غم مخور ای دوستالبته رسیدن هنر گام زمان بود گر رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقیبنگر که ز مجنون به هر گام نشان بود آبی که روان گشت  فرورفت ولی زوددريا شود آن رود که پیوسته روان بود از روی تو دل کندنم آموخت زمانهشمشیر زمان دررگِ خونابه فشان بود افسوس و ُدریغا که در این بازی خونینبازیچه ی ايام دل آدميان بود در رهگذر قافله ها  لاله و گل کاشتاین دشت که پامال سواران خزان ب

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز1  

تا اینجا گفتم که مصاحبه غافلگیری داشتم بعد ادامه مسیر داشتیم میرفتیم 
تو مسیر رسما عقب افتادم واسه مصاحبه شدم آخرین نفر یعنی یه لحظه برگشتم دیدم پست سرم دوتا تویوتا و آمبولانس اینا داره مياد :دی 
وقتی هم به بازرسی های بیت رسیدیم پشت حجم زياد جمعیت موندیم ، نگم که شونصد بار بازرسی شدیم اینا وقتی به آخرین بازرسی رسیدیم فهمیدم در پایین بسته شده و پر شده باید بازم برم بالا 
آقا رفتیم بالا دیدیم پرچم خورده اون جلو ، بچه ها گفتن که پرده رو بکشید گ

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز1  

تا اینجا گفتم که مصاحبه غافلگیری داشتم بعد ادامه مسیر داشتیم میرفتیم 
تو مسیر رسما عقب افتادم واسه مصاحبه شدم آخرین نفر یعنی یه لحظه برگشتم دیدم پست سرم دوتا تویوتا و آمبولانس اینا داره مياد :دی 
وقتی هم به بازرسی های بیت رسیدیم پشت حجم زياد جمعیت موندیم ، نگم که شونصد بار بازرسی شدیم اینا وقتی به آخرین بازرسی رسیدیم فهمیدم در پایین بسته شده و پر شده باید بازم برم بالا 
آقا رفتیم بالا دیدیم پرچم خورده اون جلو ، بچه ها گفتن که پرده رو بکشید گ

ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(دل نوشته)  

دل نوشته

دل نوشته

وقتی بچه بودیم، مادرم یک عادت قشنگ داشت: وقتی توی آشپزخانه غذا می پخت برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ می کرد و می خورد. من و خواهرم هم بعضی وقت ها مچش را می گرفتیم و می گفتیم: ها! ببین! باز داره تنهایی پرتقال می خوره. و می خندیدیم. مادرم هم می خندید. خنده هایش واقعی بود اما یک حس گناه همراهش بود. مثل بچه هایی که درست وسط شلوغی هایشان گیر می افتند، چاره ای جز خندیدن نداشت. مادرم زن خانه بود (و هست). زن خانواده بود. زن شوهرش بود. ت

ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(دل نوشته)  

دل نوشته

دل نوشته

وقتی بچه بودیم، مادرم یک عادت قشنگ داشت: وقتی توی آشپزخانه غذا می پخت برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ می کرد و می خورد. من و خواهرم هم بعضی وقت ها مچش را می گرفتیم و می گفتیم: ها! ببین! باز داره تنهایی پرتقال می خوره. و می خندیدیم. مادرم هم می خندید. خنده هایش واقعی بود اما یک حس گناه همراهش بود. مثل بچه هایی که درست وسط شلوغی هایشان گیر می افتند، چاره ای جز خندیدن نداشت. مادرم زن خانه بود (و هست). زن خانواده بود. زن شوهرش بود. ت

ادامه مطلب  

وبلاگ - نقدی خودمانی بر "فروشنده"  

 قبل از هر چیز دوستانی که فیلم رو هنوز ندیدن، ادامه ی پست و کامنت ها رو  نخونن چرا که داستان به کلی لو می ره و در مورد این فیلم، لو رفتن داستان  یعنی از دست دادن لذتی بسيار بزرگ!!
 + یکی از موضوع ها فرعی داستان قضیه ی تجاوز است؛ می گم فرعی چون ما  تاثیراتشو رو روی شخصیت ها می بینیم، نه اینکه دلایلش ریشه يابی بشه. تجاوز از هر نوع، حتی تجاوز به حریم خصوصی فرد- مثلا بدون اجازه عکس های کسی رو دیدن يا پيام های کسی رو خوندن- غیرقابل قبول و کاملا اشتباهه.

ادامه مطلب  

وبلاگ - نقدی خودمانی بر "فروشنده"  

 قبل از هر چیز دوستانی که فیلم رو هنوز ندیدن، ادامه ی پست و کامنت ها رو  نخونن چرا که داستان به کلی لو می ره و در مورد این فیلم، لو رفتن داستان  یعنی از دست دادن لذتی بسيار بزرگ!!
 + یکی از موضوع ها فرعی داستان قضیه ی تجاوز است؛ می گم فرعی چون ما  تاثیراتشو رو روی شخصیت ها می بینیم، نه اینکه دلایلش ریشه يابی بشه. تجاوز از هر نوع، حتی تجاوز به حریم خصوصی فرد- مثلا بدون اجازه عکس های کسی رو دیدن يا پيام های کسی رو خوندن- غیرقابل قبول و کاملا اشتباهه.

ادامه مطلب  

تشخیص مزاج جنسی قبل از ازدواج  

 
تشخیص مزاج جنسی قبل از ازدواج
 
به طور کلی میشه گفت که افراد در زمینه ی جنسی به دو گروه سرد مزاج و گرم مزاج تقسیم بندی میشن .
 
به گروهی که میل جنسی اونا زياده و تمایل بیشتری به برقراری رابطه جنسی دارند گرم مزاج
 
و به گروه دوم که میل چندانی به برقراری رابطه جنسی ندارند سرد مزاج گفته میشه .
 
اگه دو نفر که از لحاظ مزاج جنسی با هم تفاوت داشته باشند با هم ازدواج کنند در برقراری رابطه جنسی با هم
مشکل پیدا می کنند .
 
یکی مثلا در هفته سه بار نياز به نز

ادامه مطلب  

تشخیص مزاج جنسی قبل از ازدواج  

 
تشخیص مزاج جنسی قبل از ازدواج
 
به طور کلی میشه گفت که افراد در زمینه ی جنسی به دو گروه سرد مزاج و گرم مزاج تقسیم بندی میشن .
 
به گروهی که میل جنسی اونا زياده و تمایل بیشتری به برقراری رابطه جنسی دارند گرم مزاج
 
و به گروه دوم که میل چندانی به برقراری رابطه جنسی ندارند سرد مزاج گفته میشه .
 
اگه دو نفر که از لحاظ مزاج جنسی با هم تفاوت داشته باشند با هم ازدواج کنند در برقراری رابطه جنسی با هم
مشکل پیدا می کنند .
 
یکی مثلا در هفته سه بار نياز به نز

ادامه مطلب  

چاربیتی (مکان های محلی)  

 
همانطوری که قبلا نیز گفته شد . گاهی از بعضی از مکان های محلی در چاربیتی ها ياد شده است که نشانه تعلق خاطر شاعر به آن مکان است و يا شاید شخص شاعر اهل آن محل بوده است و يا معشوقه اش در آنجا ساکن بوده و يا به هر دلیل دیگر و يا شاید هم می خواسته قافیه شعرش را جور کند. 
در هر حال من در اینجا جند نمونه از چاربیتی هایی که در آنها نام اماکن محلی آمده جمع آوری کرده و خدمتتان تقدیم می کنم امیدوارم مقبول نظر بیفتد.
اگر يارم به سردو بــــــاشه میرم         

ادامه مطلب  

چاربیتی (مکان های محلی)  

 
همانطوری که قبلا نیز گفته شد . گاهی از بعضی از مکان های محلی در چاربیتی ها ياد شده است که نشانه تعلق خاطر شاعر به آن مکان است و يا شاید شخص شاعر اهل آن محل بوده است و يا معشوقه اش در آنجا ساکن بوده و يا به هر دلیل دیگر و يا شاید هم می خواسته قافیه شعرش را جور کند. 
در هر حال من در اینجا جند نمونه از چاربیتی هایی که در آنها نام اماکن محلی آمده جمع آوری کرده و خدمتتان تقدیم می کنم امیدوارم مقبول نظر بیفتد.
اگر يارم به سردو بــــــاشه میرم         

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1